نجواهای عاشقانه - شور دل :

شور دل :

 

بارانی ام ...

با همه بی سر و سامانی ام ##   باز به دنبال پریشانی ام !

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست # در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی #   عاشق آن لحظه طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم   # آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها  #   تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم #     تا تو بگیری و بمیرانی ام ...

خوب ترین حادثه می دانمت #   خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ، حرف بزن سالهاست#  تشنه یک صحبت طولانی ام

هان به کجا می کشی ام خوب من ؟ #  هان نکشانی به پشیمانی ام ؟ ....
 

 

نجواهای عاشقانه:

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد ...

### سرفراز و شاد باشید ###  :  Ahmad

/ 2 نظر / 14 بازدید