شهر عشق :

اهل شهر عشقم ( برای  مونسممممم )

 

http://gallery.photo.net/photo/5588181-md.jpg


من پریشانم و از روحی پریشان می نویسم
 
 
صخره ای فرسوده ام از موج و طوفان می نویسم
 
گریه کن بانوی من این بغض های واپسین را
 
گریه کن ... من شاعرم در زیر باران مینویسم
 
چند روزی بیشتر در شهرتان شاید نباشم
 
اهل شهر عشقم و از طاق بستان می نویسم
 
از نگاهی قهوه ای از چشم های نافذی که
 
 آبادی ام را کرد ویران می نویسم
 
عاشقم ... دیوانه ی شهری که صحرایی ندارد
 
از خیابان ! از خیابان ! از خیابان ! مینوسیم
 
 
اوهمیشه  فال قهوه ها را دوست دارد
 
فالگیرش می شوم از راز فنجان می نویسم
 
شاعرم ؟ نه ... آخرین کفر زمان بی مکانم
 
با تمام کافری هایم از ایمان می نویسم
 
این غزل دارد قصیده می شود ای مهربانان
 
من ولی از عاشقی هایم کماکان می نویسم... تقدیم  به : S...

/ 37 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند. زیبا بود ... مثل شهرتون[لبخند]

مهدیس

سلام.ممنون ک سر زدی ب وبلاگم.1 مدته افسردمو حتی حوصله حضور "سبز" هم ندارم.بعدا با حال بیشتر ب وبت خواهم اومد... [خنثی][گل]

mina kiani

[پلک] قشنگه

سالی

وبلاگتو حاکی از اینه که به خانومها ارزش قائل هستین...خوشحالم[قلب] ------------------ نوشته بسیار زیبایی بود..............[قلب]

هستی

جناب تکلیف ما رو مشخص کن شما شیرازی هستید و از طاق بستان ما مینویسید یا کرمانشاهی هستید و از شیراز اونا مینویسی؟

هانیه

[گل][گل]سلام[گل][گل] خوبه [قلب][قلب][قلب]

برف

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن