داستان های زیبـــــا و دل کش..../ عشــــق جــاویـــــــدان :

تلفن همراه پیرمردی در اتوبوس زنگ خورد.

پیرمرد به زحمت تلفن را با دستان لرزان از

جیبش در آورد،هرچه تلفن را در مقابل

صورتش عقب و جلو کرد، نتوانست

اسم تماس گیرنده را بخوانـــــــد.

رو به مرد جوانی کرد و گفت:

ببخشید آقا،چی نوشته؟؟

مرد جــــــــــوان گفت:

نوشته همــــــه چیزم

پیرمرد جواب داد،الو ......... سلام عزیزم

 

 

 

یهو دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و با

لبخندی زیبا و قدیمی به مرد جوان گفت

همسرمـــــــــــــــــــه......

 

یعنی میشه ما هم همیشه اینجوری عاشق بمونیم؟؟!!!!


/ 0 نظر / 9 بازدید