داستانی کوتاه و خواندنی تقدیم به شما دوست خوبم :

داستان های کوتاه و خواندنی :

 

مرد کور  :
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید...»
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد...  # عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. ##  مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »


وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییری بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش،احساس و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید نا امید نباشید هیچوقت به خودتون تلقین نکنید که : به آخر خط رسیده اید و همیشه مصمم و استوار و البته امیدوار باشید...!

مخلص همه شما  :  احمد   

/ 93 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزها و سوزها

سلام خوبین ؟ ممنونم که سر می زنید . با قسمت دوم از پست زنان شیفته به روزم و خوشحال می شوم نظر شما رو بدونم . منتظرتون هستم . برای عشق نمیر ! با عشق زندگی کن ! (زنان شیفته 2)

نوشین

[گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~- [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~- سلام دوست من...[لبخند] خوفیییی؟....[نیشخند] ممنون که خبر دادی... [گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] وبلاگ خوشکلی داری...[گل] با تبادل لینک موافقی؟ [گل] [گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [

نوشین

بخشید من عصبی شدم یه لحظه[نگران]

نادیا

سلام به شما ممنون از شعرای زیباتون منتظرم که بازم بیای تا بعد بای

مینا

دوست عزیز و مهربونم من آپم.......................[قلب]

shadi

یاد آن روز که در صفحۀ شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رُخت مات شدم

جووجو

استراتژی ... [عینک] به نظر منم همیشه یه روش خوب نیست ... وبلاگ آموزنده ای داری

عسل

لینکت کردم وبلاگت خیلی قشنگه