جمال یوسف ... غزل عیدانه :

لب من در غزلش  هر گه و گاهست هنوز
دل من در طلبش  در ره و راهست هنوز
شب هجران نگهم  سوی مه رویش بود
نگهم لیک کنون   بر مه و ماهست هنوز
بندگی کردم و هیچ از دل  او    نستاندم
که به پهنای دلم  او شه و شاهست هنوز
تا که هر خرمن دل را به نگاهش   سوزد
دل من زآن همه شب  چون که و کاهست هنوز
یوسف از قعر چه   عشق برون آمد باز
دل من در غم او   در چه و چاهست  هنوز     ( عیدتون   مبارک ... )

/ 4 نظر / 11 بازدید
سحر

متن زیبایی بود. منم آپم.به روزم.به منم سر بزن.ممنون.[گل]

بهار

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر بلندترین شبش یلدا باشد[گل] سلام آغاز بهار مبارک سالی سرشار از موفقیت و سعادت براتون آرزومندم [لبخند] ممنون از حضور سرشار از نورت شعر زیبایی بود[قلب]

درنا

سلام احمد جان. ممنونم که مطلبم رو خوندی. اگر اهل سرزمین حافظی پس همشهری هستیم. یک مهمان از دیاری آشنا داشتن خیلی دلنشینه. جای من هم بر اون خاک خوشبو بوسه بزن که من عزیزی خفته بر اون خاک دارم... و شکوفه های بهار نارنج رو بو کن... موفق باشی بازم بهم سر بزن [گل]

درنا

ممنونم از غزل زیبایی که برام نوشتی... خیلی ممنونم احمد جان[گل]