شهریار و سرو ناز شیراز :

 

باز شد روزنی از گلشن شیراز به من

میکشد نرگس و نارنج سری باز به من

سروناز ارم از دور به من کرد سلام

جای آن را که چنان سرو کند ناز به من

افق طالع من طلعت باباکوهی است

کو فروتابد از آن کوه سرافراز به من

بانی کلک فریدون به قطار از شیراز

بار زد قافله شکر اهواز به من

با سر نامه گشودم در گنجینه راز

که هم از خواجه گشوده است در راز به من

شمعی از شیخ شکفته است شبستان افروز

گر چه پروانه دهد رخصت پرواز به من

شور عشقی که نهفته است در این ساز غزل

عشوه ها می دهد از پرده شهناز به من

دل به کنج قفس از حسرت پروازم سوخت

گو هم آواز چمن کم دهد آواز به من

شهریارا به غزل عشق نگنجد بگذار

شرح این قصه جانسوز دهد ساز به من

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی ز شوق روی ماه تو صدای خنده هایم به آسمان سفر کند[گل] سلام آپم خوشحال میشم بیای[قلب]

پریسا

من آپ کردم یه خورده. سر بزن تا خوشحال شم.

سالومه

خوب خوب نازنين من نام تو هميشه مرا مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگر چه بهترين سرود زندگی است من تو را به خلوت خدايی خيال خود بهترين بهترين من خطاب می کنم ای بهترين بهترين من

م/حسینی

بسیار زیبا و دل نشین بود - موفق باشید[گل]

mina kiani

نشنیده بودم قشنگه[گل][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

برای تو

[گل][ماچ][گل]

مجتبی بی پروا

salam vaghtetoon bekheir. sayte zibaee hast. baratoon arezoye movafaghiyat mikonam.

رحیم

سلام وب خوشکلی داری به ما هم سربزن