ای ساربان ... - دلستان :

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالومه

من زنم بي هيچ آلايشي… بي هيچ آرايشي! او خواست كه من زن باشم… كه بدوش بكشم بار تو را كه مردي و برويت نياورم كه از تو قويترم… من زنم… من ناقص العقلم…

سالومه

سلام دوست جونم وای سرو ناز جون خیلی حال کردم خصوصا این کلنجار سیمین و صهبا و ... کلی لذت بردم هزار آفرین بر تو که این چیزها رو زنده نگه میداری من لینکت میکنم خوشحال میشم تو هم به من سر بزنی اما اگر اهل خوندن نیستی نیا من میام سر میزنم بت پایدار باشی و برقرار

سالومه

و من به همین معتقدم این مطلب در مورد مردهایی صدق میکنه که به زن به چشم یک ابزار یا کلفت نگاه میکنن

فرشته

بودیم و کسی پاس نمیداشت که بودیم باشد که نباشیم و بدانند که بودیم[پلک]

موج اف

سلام وبلاگ خیلی خیلی زیبایی دارین با مطالب خوب ممنون راستی من عاشق شیراز و مردمش هستم

شونا

این شعر هم قشنگ بود

یه دوست

[گل][دست][گل]

مریم اسدپور

خوب بود