سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

خواستگاری کلاغ از قناری :
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦   کلمات کلیدی: خواستگاری ،قناری ،کلاغ

ماجرای کلاغ قار قاری !!

http://naturalunseenhazards.files.wordpress.com/2009/09/crow.jpg

 

یه روزی آقای کلاغ ، به قول بعضیا زاغ

 

رو دوچرخه پا می‌زد ، رد شدش از دم باغ

 

  http://i7.tinypic.com/67cx9w1.jpg

 

پای یک درخت رسید ، صدای خوبی شنید

 

نگاهی کرد به بالا ، صاحب صدا رو دید

 

یه قناری بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ

 

وقتی جیک جیکو می‌کرد ، آب می‌کردش دل سنگ

 

  

قلب زاغ تکونی خورد ، قناری عقلشو برد

 

توی فکر قناری ، تا دو روز غذا نخورد

 

 

 

روز سوم کلاغه ،‌رفتش پیش قناری

 

گفتش عزیزم سلام ، اومدم خواستگاری!

 

 

 

نگاهی کرد قناری ، بالا و پایین، راست و چپ

 

پوزخندی زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب

 

منقار من قلمی ، منقار تو بیست وجب

 

واسه جی زنت بشم؟ مغز من نکرده تب

 

کلاغه دلش شیکست ، ولی دید یه راهی هست

 

برای سفر به شهر ، بار و بندیلش رو بست

 

یه مدت از کلاغه ، هیچ کجا خبر نبود

 

وقتی برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود

 

داده بود عمل کنن ، منقار درازشو

 

فکر کرد این بار مر‌خره ، قناریه نازشو

 

 

 

باز کلاغ دلش شیکست ، نگاه کرد به سر و دست

 

آره خب، سیاه بودش! اینجوری بوده و هست

 

دوباره یه فکری کرد ، رنگ مو تهیه کرد

 

خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد

 

رفتش و گفت: قناری! اومدم خواستگاری

 

شدم عینهو خودت ، بگو که دوسم داری

 

اخمای قناریه ، دوباره رتفش تو هم!

 

کله‌مو نگاه بکن ، گیسوهام پر پیچ و خم

 

 

 

موهای روی سرت ، وای که هست خیلی کم

 

فردا روزی تاس می‌شی! زندگی‌مون میشه غم

 

کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آیینه

 

نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اینه؟!

 

 

 

ولی نا امید نشد ، رفت تو فکر کلاگیس

 

گذاشت اونو رو سرش ، تفی کرد با دو تا لیس

 

کلاه گیسه چسبیدش ، خیلی محکم و تمیز

 

روی کله‌ی کلاغ ، نمی‌خورد حتی لیز

 

 

 

نگاه که خوب می‌کنم ، می‌بینم گردنتو

 

یه جورایی درازه ، نمی‌شم من زن تو

 

کلاغه رفتشو من ، نمی‌دونم چی جوری

 

وقتی اومدش ولی ، گردنش بود اینجوری

 

 

 

خجالت نمی‌کشی؟ واسه گوشتای شیکم!؟

 

دوست دارم شوهر من ، باشه پیمناست دست کم!

 

دیگه از فردا کلاغ ، حسابی رفت تو رژیم

 

می‌کردش بدنسازی ، بارفیکس و دمبل و سیم

 

بعدش هم می‌رفت تو پارک ، می‌دویید راهای دور

 

آره این کلاغ ما ،‌خیلی خیلی بود صبور

 

 

 

واسه ریختن عرق ، می‌کردش طناب‌بازی

 

ولی از روند کار ، نبودش خیلی راضی

 

پا شدی رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب

 

دو هفته بستری شد ، که بشه یه تیکه چوب

 

قرصای جور و واجور ، رژیمای رنگارنگ

 

تمرینهای ورزشی ، لباسای کیپ تنگ

 

آخرش اومد رو فرم ، هیکل و وزن کلاغ

 

با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ

 

 

 

وقتی از دور میومد ، شنیدش صدای ساز

 

تنبک و تنبور و دف ، شادی و رقص و آواز

 

دل زاغه هری ریخت ! نکنه قناریه؟

 

شایدم عروسی بازای شکاریه!!

 

 

 

دیدش ای وای قناری ، پوشیده رخت عروس

 

یعنی دامادش کیه؟ طاووسه یا که خروس؟

 

هی کی هست لابد تو تیپ ، حرف اولو می‌زنه!

 

توی هیکل و صورت ،‌ صد برابر منه

 

 

 

کلاغه رفتشو دید ، شوهر قناری رو

 

شوکه شد ، نمی‌دونست، چیز اصل کاری رو!

 

می‌دونین مشکل کار ، از همون اول چی بود؟

 

کلاغه دوچرخه داشت ،‌صاحب bmw نبود

 

 

 

نتیجه اخلاقی: متاسفانه هیچ نتیجه‌ای که مبتنی بر اصول اخلاقی باشه ، نمی‌شه از این داستان استنتاج کرد.

 

نتیجه غیراخلاقی: هیچ‌وقت افراد ، علت واقعی که چرا شما رو نمی‌خوان ،‌بهتون نمی‌گن...

 

اصولا این تیپ سوالات که: تو فقط بگو چرا نمی‌خوای؟ تو فقط بگو مشکل من چیه... هیچ‌وقت جواب درست و حسابی بهش داده نمی‌شه!

 

پس خودتونو خفه نکنین

 

نتیجه قابل درک برای عموم قشر متوسط العقل رو به پایین: BMW از دوچرخه بهتره!

 

نتیجه از پیش مشخص و معلوم برای قشر دامبول جامعه:

 

دوماد ما باید شازده باشه ... عاشقونه دلو باخته باشه

 

واسه عروس دل نازک ما ... دو سه ملیونی اندوخته باشه

 

نتیجه کاربردی برای حل معضل ازدواج: حتی‌المقدور از کسی خوشتون بیاد که لااقل تو یک زمینه از شما معیوب‌تر باشه! تا احتمال ارائه جواب مثبت زیاد شه!

 

- آقا اجازه! ما یکی رو سراغ داریم همه چیش از ما سره ، تازه جواب بله هم داده!

 

- خب اتفاقا همین نشون می‌ده که ایشون هرچه‌قدر هم که از شما سر باشن، مغزشون از شما معیوب‌تره ..... -