سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

طلب بخشش به سبک بچه های زرنگ - تقدیم به شما خوبان :
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩   کلمات کلیدی: داستانهای پند اموز- و زیبا ،داستان های کوتاه و مفید ،عکس های زیبا ازفصل زیبای پاییز ،تقدیم به او : که خود همیشه بهترین است
 

 

 میهمانی پادشاه فصل ها :

تقـــدیم به : همراهان خـــوبم

## لطفا بعد از دیدن این عکس های زیبا ،

داستان زیبای انتخابی هم بخوانید /

 پیشاپیش ممنونم .... :

ارادتمند همه تون : احمـــد 

Colors of Fall

 

When Autumn Comes

Glade Creek Mill

 

Foggy Morning

 

Leave_frost.tif

Tranquility

 

Fall at the Loch

 

Leaf Detail

 

Canopy

 

Bond Falls Reflections

 

Autumn Colors

 

Autumn On The Water

 

Autumn Gold

 

Blue Hen Falls

 

Walk Way

 

Blue Leaves

 

طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها :

 

کودکی به مامانش گفت :  من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
 
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی
 
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
 
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
 
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید )و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
 
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده
....
بابــــــــــــــــــــی ....
 
بـــــــــــــــدون شــــــــــرح    / ..... احمـــــد