سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

پیشنهاد طــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلایی .... :
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱   کلمات کلیدی: پیشنهاد بی شرمانه!!!!! ،داستان های زیبا و طنز گونه ،داستان های کوتاه ،تورا خدا جدی نگیرید یه داستانه دیگه

پیشنهاد

 
یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده
بودند، بعد از حرکت قطارمتوجه شدند که در این کوپه درجه یک که
تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد
کوپه نخواهد شد...
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه
و زن مشغول بافتنی بافتن بود....
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و
آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند.
اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه
بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی
در حق من بفرمایید؟
- خواهش میکنم!
-
من خیلی سردمه.
میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی
بگیرید؟

مرد جواب داد:
من یه پیشنهاد دارم
!
زن : چه پیشنهادی؟
مرد: فقط برای همین
امشب،
تصور کنیم که زن و شوهر هستیم
.
زن ریزخندی کرد وبه دلش نشست ،  
و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم
!
-
قبول؟
- قبول!
مرد
گفت : خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار
پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من
نشو....!!!نیشخندنیشخندنیشخند
لطــــــــفا جدی نگیرید