سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

خدای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن.... :
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱   کلمات کلیدی: داستانهای زیبا ،نوشته های کوتاه و قشنگ ،داستان کوتاه / طنز ،خدای من/تقدیم به شما خوبان

خـــــــــــــــــــــدای مــــــــــــــــــن :

 
روزی چهار مرد و یک زن
کاتولیک در
باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند.
 
یکی از مردها گفت :
من پســـــــــری دارم
که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند.

مرد دوم
گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او
میگویند " سرورم"!

مرد سوم گفت " پسر من کاردینال است و وقتی وارد
جایی میشود مردم او را "عالیجناب" صدا میکنند.

مرد چهارم گفت : پسر
من پــــــاپ است و
وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند!

زن حاضر در جمـــــع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش
است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلنـــــــد و چشمهـــــــای روشن .

وقتی وارد جایی میشود همه میگویند :
"
خــدای مــــــــــــــــــــن ! "