سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

راز جاودانگی نهضت و قیام بزرگ حضرت امام حسین ( ع ) :
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠   کلمات کلیدی: راز جاودانگی قیام امام حسین ( ع ) ،عبرت های عاشورا / عبرت های نهضت عاشورا ،پیشا پیش تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد ،عنصر های اصلی تشکیل دهنده قیام و نهضت سالار شهیدان

تقدیــــــــــم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویاران با وفایش.... :

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

گام های محرم ناگزیر از رسیدن به سر منزل تاسوعا و عاشورای حسینی است. محرمی که با نام حسین(ع) پیوند خورده و هر یک از ایامش فکرها و دل ها را متوجه روزی می کند که بزرگ ترین مصائب دنیا را بهمراه دارد و با تاملی در چگونگی حوادثی که آنزمان در کربلا اتفاق افتاد اشک غم را در سوگ برترین انسان های عالم جاری می کند ...

مروری بر صفحات تاریخ نشان می‌دهد جنایت و کشتارهای فجیع انسانی در طول تاریخ کم نبوده‌اند. جنایاتی که بیان آنها مو را بر تن انسان سیخ می‌کند. از جنایت مغول ها در نقاط مختلف خصوصاً خراسان گرفته تا کشتار سرخ‌پوستان آمریکا توسط مهاجران اروپایی و از تلفات جنگ‌های جهانی و حمله اتمی به هیروشیما گرفته تا کشتار در عراق و افغانستان توسط مهاجمانی که حقوق انسانها را نقص کردند.

اما بسیاری از آنها در لابه‌لای تاریخ دفن شده‌اند و آنهایی هم که گاه بیان می‌شوند یا برای زنده نگهداشتن‌شان یادبودی ساخته شده، هیچکدام جریان‌ساز و تحول‌آفرین نیستند. حتی کشتارهای گسترده در همین زمان‌های نزدیک خیلی سریع

به فراموشی سپرده شده است....


جملات بسیار زیبا وارامش دهنده ، تقدیم به تو دوست خوبم:
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٧   کلمات کلیدی: امید/ ارزو های زیبا / ارامش در زندگی ،جملات زیبا / جملات الهام بخش ،رازهای خوشبختیییی و موفقیت در زندگی ،جملات انرژی زا و طلایی در زندگی

جـمـــــــلات الهــــام بخش ، برای

زنــــــــــدگی بهتــــر :

 

او بی عیب نیست، شما هم همینطور و هر دوی شما هیچگاه کامل نخواهید بود اما اگر او می تواند حداقل یک بار شما را بخنداند، باعث شود دو بار به او فکر کنید، و اگر پذیرفت که یک انسان است و اشتباه می کند، با او بمانید و از جان برایش مایه بگذارید.

او در وصف شما شعر نخواهد سرود، هر لحظه به شما فکر نخواهد کرد، اما بخشی از وجودش را به شما خواهد داد که می داند می توانید آن را بشکنید. به او آزار نرسانید، تغییرش ندهید و بیش از توانش از وی انتظار نداشته باشید. موشکافی نکنید، وقتی خوشحالتان می کند لبخند بزنید.

 وقتی عصبانیتان می کند آرامش خود را حفظ کنید. وقتی نیست دلتنگش شوید. عاشقش باشید. چون آدم کامل وجود ندارد اما همیشه یک نفر هست که با او کامل ترین لحظات را تجربه می کنید...


 


 


 


 

 
 
 
 دوستان عزیزم : اگه بقیه جملات زیبا را توی ادامه  پست ببینید  مطمئنا پشیمون نمیشید..../ پیشاپیش ممنونتونم و شمارا به خواندن ادامه پست دعوت میکنم....ایام بکام

چشمــهـــــــــــــــای تـــــــــــــــــــــــو ..... :
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٠   کلمات کلیدی: من این اشکها را به رسم هدیه تا تولد دوباره عشقمان ،زمزمه های عاشقانه دل / عشق و امید ،عاشقانه هایم تقدیم به او ،ازطرف من تقدیم به تو بهتریییییینم

 

ای دوست معنی دوستی را

 تــــــــــــــــــــو مـــــــــــــــــــــی دانی؟؟؟؟؟

دوستی یعنی : پیوند قلبها وآرامش روحهای سرگردان من وتوست

در یک کالبد  ، که اگر هر کدام ازما از یکی دور شود اشتیاق ؛

دیگری برای دیدار بیشتر شود.....

ای دوست  مهربون و عزیزم ؛چشمهای تـــــــــــــو برایم

همچون جویباری در کویر وصحرای زندگی جاری است که مرا به امید

می رساند....

تو پاییزسبز من بودی در فصل های سال ....چه بگویم که تو می دانی تمام دارایی ام در این دنیا چشمان توست ......

 وچشمـــانــــــــــم درروزهای جدایـــــی همچنان اشکبار....

 ومن این اشکها را به رسم هدیه تا تولد دوباره ی عشقمان

نگه می دارم ...قلب

....احـــــــــــــــــمــــــد

 


زمــــــــــــزمـــــــــه هــــــــــای دل تنگی ام..... :
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٩   کلمات کلیدی: سلطان منی ، سلطان منی ،بیدل شده ام بهر دل تو/ ساکن شده ام در منزل تو ،تقدیم به: شما دوست خوبم ،غزل های زیبا و ناب / اشعار زیبا و دل کش

بیدل شده ام بهــــــر دل تــــــــو
ساکن شـــــــده ام در منزل تـــو
نور دل مــا ،روی خــــــوش تـــــو
بال و پر ما خـــــوی خوش تــــــو
ای طالع ما قرص مـــــــــه تـــــو
سایه گه ما ،مــوی خوش تــــــو

نان بی تــو مرا زهر است ،نه نان
هم آب منی ،هـم نان منی تـــــو
باغ و چمن و فــــــــــردوس منی
سرو و سمن خندان منـــــــــــی

دل می نرود ســـــــــــوی دگران
چون رفته باشد سوی خوش تو
ور دل برود ســــــــــــوی دگران
او را بکشد روی خوش تـــــــــو
ای مستی ما از هستی تـــــــو
غوطه گه ما جوی خوش تـــــــو

هم شاه منی هم مـــــــاه منی
هم لعل منی هـــــــم کان منی
خاموش شدم شرحش تــــو بگو
زیرا به سخن برهان منــــــــــی

سلطان منی ؛ سلطان منــــی
اندر دل و جان ، ایمان منــــــی
در من بدمی من زنده شـــــوم
یک جان چه بود صد جــان منی

سلطان منی ؛ سلطان منـــی....

....احـــــــــــــــــــــمــــــــد


بــــه وبــلاگ ســـروناز شیــــــــــــــــــــــــــــــراز خـــوش آمــدیـــد :
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸   کلمات کلیدی: سرو ناز شیراز ،خوشا شیراز و وضع بی مثالش ،لسان الغیب حافظ شیرازی ،خواجه اهل راز/ حافظ شیرازی
welcome  (پست ثـــابت ):
 

خدایا :نمی گویم دستم را بگــــــــیر ، چرا که یک

 عمر گرفته ای،خـــــــدایــــــا رهــــایــــــم نکـــن...ahmad

 

خـــــــــــــــــــوب مــــــــــن..... :
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸   کلمات کلیدی: خوب من تو بگو/ مخاطب خاص ،راز دل / دلنوشته های بارانیییییییییییی ،تقدیم به: شما دوست خوبم ،زمزمه های عاشقانه دل / عشق و امید

 

خوب من  ؛ تــــــــــــو بگو بعد از تواز کدام دریچه

اسمـــــان را به تمــاشـــــــــــــــــا  بنشینــــــم

وباکدام واژه عشـــــــــــق را معنــــــــــــــا کنم 

 باز گـــــــــرد ؛ با تــــــو زندگی رنگ و بــــــــــویی دگر دارد

باور کن من هنــــــــــوز هم به قداست چشمــــــــــــان

 تــــــــــــــــــــــــــــــو ایمــــــــــــان دارم....

دلم را باز پنهانی به خلوت خـــــــــــود برده ای.

بگذار بماند سال هاست من و دل جدا از هم

زندگـــــــــــــــــــــی میکنــــــــــیـــــــــم

دل تــــــــــــــو اولین روز بهــــــــــــار

دل من اخرین جمعه ی ســـــــال....

و چه دورند  و چه نزدیک به هم....

....احـــــــــــــــمـــــــــــد


عــطــــــر تـــــــــــــــــــو ..... :
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦   کلمات کلیدی: دلنوشته ای زیبا برای تو ،عاشقانه ولی درد ناک ،تقدیم به: شما دوست خوبم ،غمگنانه ولی امید وار
کـــجــــــــــا ایــستــاده ای...؟
چــگونــه اســت ، بــاد از هـــر جــهتـی
کــه مــیوزد ، عــطـر تــــــو را بــا خــود دارد؟؟؟
 

مــــــــــــولا نـــــا و شمـــــس تبـــریـــــزی :
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢   کلمات کلیدی: مولانا جلال الدین رومی و شمس تبریزی ،داستان های زیبای شمس و مولانا ،داستانهای زیبا وعبرت آموز ،شراب ناب/ تقدیم به شما خوبان

همراهی مرید و مراد :

می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش

دعوت کرد.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:

 آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلـــــــــــــــــــــی.

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

 - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

 - پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند

و به تعقیب وی پرداختند....


آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.

در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."

آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد

. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"

سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری
بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.

زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:
 "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند "

رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"

شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکــــــــــــــه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.

این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نــــــــــــــرود....

کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری - با اندکی دخل و تصرف....