سـرو نــاز شــــــــــــــــــــــــیــراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خــداونـــدا نگه دار ؛ از زوالش

تـــــــــــــورا مــــن چــشـم در راهـــــــــــــــم...... :
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۸   کلمات کلیدی: شعری زیبا ،تورا من چشم در راه ام ،سروناز شیراز تقدیم می کند
تــــــو را من چشم در راهم ...

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

وز آن دل خسته گانت راست اندوهی فراهم؛
تـــــــــو را من چشم در راهم.....

شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،

گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم....
 

یـــــــــــــاد تـــــــــــــــو ....... :
ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٤   کلمات کلیدی: غزلی زیبا برای او که زیبا ترین هست ،غزل های زیبا و عاشقانه ،تقدیم : به شما خوبان

هـــر چــہ زیباســــت مـرا یـــادِ تــــو مےانــــــــدازد
آن ڪہ بیناســــــــت مــرا یـادِ تـــــــــــــو مےاندازد
تــــــــو ڪہ نــزدیـڪ تــر از مــــن بہ منے مےدانے
دل ڪہ شیــداســــت مــرا یــادِ تــــــــــو مےاندازد
هر زمــان نغمہ ےِ عشقےست ڪہ من مےشنوم
از تـــــــــــو گــویــاســـت مــرا یـادِ تـــــــو مےاندازد
دیگران هـــــــر چـہ بخواهند بگویند ڪہ عشــــــق
بےڪم و ڪاست مــــــــرا یــادِ تـــــــــو مےاندازد
ساعتے نیست فـــــرامــــــوش ڪنم یــــادِ تـــو را
غـــم ڪہ بـــا مـاســـت مــرا یــادِ تــــــو مےاندازد ....... AHMAD


داستانی بسیار زیبا وعاطفی و پند آموز -تقدیم به : شما خوبان و همراهان همیشگی :
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی: داستان های زیبا و آموزنده ،داستان راستان ،زیبایی ها در زندگی

 

همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی ؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم . ....

تنها دخترم آوا به نظر وحشت زده می آمد و اشک در چشمهایش پر شده بود . ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت ، آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود ! گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم : چرا چندتا قاشق گنده نمی خوری ؟ فقط بخاطر بابا عزیزم ! آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا ، می خورم ، نه فقط چند قاشق ، همشو می خوردم ولی شما باید …..

آوا مکث کرد !!! بابا ، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم ، هرچی خواستم بهم میدی ؟ دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم ، قول میدم ، بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم ! ناگهان مضطرب شدم و گفتم : آوا ، عزیزم ، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی ! بابا از اینجور پولها نداره ! باشه ؟
آوا گفت : . . .

 نه بابا ، من هیچ چیز گران قیمتی نمیخوام ! و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو خورد ! در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم ! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد ؛ انتظار در چشمانش موج میزد . همه ما به او توجه کرده بودیم و آوا گفت ، من میخوام سرمو تیغ بندازم ، همین یکشنبه !!!

تقاضای او همین بود !!!

همسرم جیغ زد و گفت : وحشتناکه ! یک دختربچه سرشو تیغ بندازه ؟ غیرممکنه !!! گفتم : آوا ! عزیزم ، چرا یک چیز دیگه نمی خوای ؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین میشیم . خواهش می کنم ، عزیزم ، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی ؟

سعی کردم از او خواهش کنم ولی آوا گفت : بابا ، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود ؟ آوا اشک می ریخت و میگفت شما به من قول دادی تا هرچی میخوام بهم بدی ، حالا می خوای بزنی زیر قولت ؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم و گفتم : مرده و قولش !!! مادر و همسرم با هم فریاد زدن که : مگر دیوانه شدی ؟ آوا ، آرزوی تو برآورده میشه !!!
صبح روز دوشنبه آوا رو با سر تراشیده شده و صورتی گرد به مدرسه بردم ! دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشایی بود . آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد و من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم .

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت : آوا ، صبر کن تا منم بیام !!! چیزی که باعث حیرت من شد ، دیدن سر بدون موی آن پسر بود ، با خودم فکر کردم ، پس موضوع اینه !!! خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت : دختر شما ، آوا ، واقعا فوق العاده ست و در ادامه گفت : پسری که داره با دختر شما میره ، پسر منه ! اون سرطان خون داره !!! زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه و ادامه داد : در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد و بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده ! نمی خواست به مدرسه برگرده ، آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن . آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده !!! اما ، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه !!!!!

آقا ! شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین

که دختری با چنین روح بزرگی دارین !

سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریه کردن ...!!!


فرا رسیدن ماه محرم . ماه حزن و عزای فرزندان پیامبر اسلام . تسلیت :
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳   کلمات کلیدی:

Image result for ‫عکس های عاشورایی‬‎


عــــیـب جـــــــــــویـــــــــــــــــــــی و.... :
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٩   کلمات کلیدی: نکوهش عیب جویی ،داستان های عبرت آموز ،شاهان در گذر تاریخ

روزی امپراطور اکبر از بیربال خواست تا چهره او را نقاشی کند.

 بیربال پس از شش روز تلاش تصویر را کشید....

اکبر شاه از هشت تن از  درباریانش خواست تا در مورد

آن نقاشی نظر بدهند.

هر یک از آنها نیز با دست جایی از تابلو را نشان دادند

و از آن ایراد گرفتند.

 اکبر از بیربال توضیح خواست.

بیر بال کمی اندیشید و بعد هشت پرده نقاشی سفارش داد

و از درباریان خواست

تا هر یک تصویری از امپراطور بکشتد.

اما هیچ کس قدمی جلو نگذاشت....

اکبر با خشم به انان گفت:

 ای عیب جویان، شما فقط عیوب را می بینید

 و این همه نبــــوغ و زیبایــــــــی را نمی بینید و....

نتیجه:یافتن عیب در کار دیگران آسان، اما انجام آن 

بوسیله خودمـــــــان، مشکل است و.....

_________________________________________________________

کادیلاک یک آمریکایی در راه سفر به افغانستان خراب شد.

هر کاری کرد نتوانست ماشین را دوباره روشن

کند. سرانجام از مکانیکی که  سوار بر الاغی از آنجا عبور

می کرد کمک خواست.

او هم کا پوت ماشین را بالا  زد و با چکش شش بار به سیلندر ماشین ضربه زد، بعد هم

 از آمریکایی خواست تا استارت بزند و ماشین روشن شد....

آمریکایی پرسید که باید چه مبلغی بپردازد.

مکانیک گفت 100 دلار. آمریکایی با تعجب صورت حساب خواست. مکانیک گفت: 10

 سنت به خاطر آن شش ضربه و 99 دلار و 90 سنت هم به این خاطر که فهمیدم که

باید به کجا ضربه بزنم....

 نتیجه: به تخصص افراد احترام بگذارید


قــدم هـــای مثبت . زیـبــا . ارام و مستمر در راه آینده ای بهتر..... :
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۸   کلمات کلیدی: اینده نگری در زندگی ،مثبت اندیشی در زندگی ،الفبای زندگی/ زیبایی های زندگی ،چگونه بهترین باشیم

برای ناکامی هزار بهانه بیان می شود اما دریغ از یک دلیل خوب.... :

بهانه کافی است. کارتان را بکنید یا نکنید، اما بهانه نیاورید. از مغز شگفت انگیز خود برای توجیه کردن و بهانه آوردن که چرا فلان اقدام را انجام نداده اید، استفاده نکنید. کاری صورت دهید و دست به کار شوید. برای خودتان تکرار کنید مسئولیت به گردن من است. بازندگان عذر و بهانه می آورند و برندگان پیشرفت می کنند و به جلو می روند. از کجا می فهمید که عذر و بهانه ی شما اعتبار دارد یا ندارد؟ بسیار ساده است. به اطراف خود نگاه کنید و بپرسید: آیا کس دیگری وجود دارد که از عذر و بهانه های شبیه به من استفاده کند و موفق باشد؟؟؟ وقتی این سوال را می پرسید اگر صادق باشید باید اذعان کنید که هزاران و حتی میلیون ها نفر وجود دارند که حال و روزی به مراتب بدتر از شما داشته اند اما به موفقیت دست یافته اند.

معجزه نظم و ترتیب شخصی:

برای آنکه به موفقیت های شایان ذکر دست پیدا کنید، باید حال و روزتان با گذشته تغییر کند. مهم نیست که مال و منال بیشتری بیاندوزید، مهم این است که در مقایسه با متوسط مردم از کیفیت مطلوب تری برخوردار گردید. ایجاد نظم و ترتیب شخصی کیفیتی است که دستیابی به هر چیزی را امکان پذیر می کند. به گفته ی کاپ مه یر نویسنده چهار کتاب پر فروش در امر موفقیت، نظم و انضباط شخصی توانایی انجام دادن کاری است که باید بکنید، چه این را دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید. از این رو می توان گفت که نظم و ترتیب شخصی کلید رسیدن به عظمت شخصی است. این یک کیفیت جادویی است که همه درها را به روی شما می گشاید.

به بلند مدت بیاندیشید:

مهمترین عامل موفقیت در زندگی چشم اندازهای بلند مدت است.موفق ترین افراد آن هایی هستند که به بلند مدت فکر می کنند. شاید مهمترین کلمه در اندیشه بلند مدت، فداکاری و از خودگذشتگی است. اشخاص برتر در شرایطی هستند که در تمام مدت عمر در کوتاه مدت از خودگذشتگی می کنند تا در بلند مدت به نتایج عالی تر دست پیدا کنند. قله های رفیع را مردان موفق به یکباره فتح نکردند. اما آن ها وقتی دیگران در خواب بودند، شب هنگام برای رسیدن به قله سراشیبی را طی می نمودند. توانایی شما در فکر کردن، برنامه ریختن و تلاش نمودن در کوتاه مدت و عادت دادن خود به انجام کار درست کلید خلق آینده ای تابناک است.

کار زیاد کلید موفقیت :

شرط لازم کار زیاد انضباط و نظم و ترتیب شخصی است. موفقیت تنها زمانی امکان پذیر است که بر تمایل طبیعی به کم کاری غلبه کنید و نخواهید که راه راحت را بروید. موفقیت پایاپا تنها زمانی امکان پذیر است که خود را مقید به کار طولانی بکنید.

چگونه درآمد خود را دو برابر کنید:

اصل دقایق را در کارهای فروش خود لحاظ کنید. این اصل می گوید اگر درآمد روزانه ی شما با تعداد دقایقی که با مشتری روبه رو هستید، رابطه ی مستقیمی دارد، با اضافه کردن تعداد این دقایق می توانید به فروش خود بیفزایید. تقریبا در تمامی موارد، وقتی فروشنده ای تعداد دقایقی را که در حضور یک مشتری می گذارند دو برابر کند، فروش آن فروشنده به دو برابر افزایش پیدا می کند. این هرگز اتفاقی نیست. این مبتنی بر قانون احتمالات است.

روی هر چه متمرکز شوید رشد می کنید:

اگر در موقعیتی رفتار می کنید که مطابق با ارزش هایتان رفتار نمی کنید، همین حالا تصمیم بگیرید که با این موقعیت برخورد کنید. درست در لحظه ای که این کار را می کنید به احساس شادمانی می رسید، احساس می کنید که کنترل همه چی در دست شماست. براساس قانون تمرکز روی هر چه متمرکز شوید رشد می کند. وقتی درباره فضایلی فکر می کنید که مورد ستایش و تحسین شماست، این ارزش ها را به اعماق ذهن نیمه هشیار خود می فرستید تا در هر موقعیتی خود به خود عمل کنند.

حذف کردن احساسات منفی:

مخرج مشترک همه ی انسان ها این است که می خواهند شاد و خوشبخت باشند. به زبان ساده، خوشبختی به معنای نبودن احساسات منفی است. وقتی پای احساسات منفی در کار نباشد، آنچه باقی می ماند عواطف و احساسات مثبت است. بنابراین حذف احساسات منفی کار مهمی است که باید صورت بگیرد.

دلیل خوشبختی:

فاصله میان شرایط فعلی و شرایطی که فکر می کنید برای شادی و خوشبختی به آن نیاز دارید، میزان خوشبختی شما را مشخص می کند. این موضوعی است که تصمصم گیری و ارزیابی آن به شما بستگی دارد. از قدیم گفته اند که موفقیت یعنی رسیدن به آن چیزهایی است که شما می خواهی، اما شادمانی و رضایت بدین معناست که آنچه را به دست می آورید دوست داشته باشید. وقتی درآمدها و زندگیتان با هدف ها و انتظارات شما هم خوانی داشته باشند، احساس شادی و خوشبختی می کنید اما اگر به هر دلیلی شرایط فعلی شما با آنچه می خواهید منافات داشته باشد، ناخشنود و مایوس می شوید.

پادزهر احساسات منفی:

مطمئن ترین راه برای حذف احساسات منفی این است که بلافاصله بگوییم: من مسئول هستم. هرگاه اتفاقی می افتد که تولید خشم می کند. بلافاصله با گفتن این جمله خشم تان را فرو بنشانید. قانون جایگزینی می گوید می توانید یک اندیشه منفی را با یک اندیشه مثبت عوض کنید. از آنجایی که ذهن شما در هر لحظه تنها به یک فکر می تواند بیندشد، وقتی به عمد اندیشه مثبتی را انتخاب می کنید، سایر اندیشه ها را از ذهن خود بیرون می ریزید.

سه اقدام ساده برای بهتر شدن:

1- روزانه شصت دقیقه در زمینه ی کاریتان کتاب بخوانید. رادیو و تلویزیون را خاموش کنید، روزنامه را به کناری بگذارید و روزی یک ساعت درباره ی حرفه و مطلب خود کتاب بخوانید.

2- در اتومبیل به نوارهای آموزشی گوش دهید.

3- به طور منظم در سمینارهای آموزشی شرکت کنید. هرگز از یادگیری و رشد کردن دست برندارید.

بهتریـــن بـــاشیــــــد!

رشد و بهسازی شخصی در تمام مدت عمر و متعهد شدن برای رسیدن به سطح بهترین ها، به تصمیم جدی و قدرت اراده بستگی دارد. هرگاه مطلب جدید می آموزید و از آن استفاده می کنید، عزت نفس و احترام به خود شما افزایش می یابد. احساس می کنید کنترل کسب مداخل خود را در دست دارید. که این یکی از مهم ترین بخش های زندگی شماست......

منبع : وبلاگ   قاصدک زمانه......


جملات زیبا و الهام بخش . تقدیم به شما خوبان :
ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٩   کلمات کلیدی: جملات زیبا / جملات الهام بخش ،عاشق صادق و صداقت در عشق ،تقدیم به : شما خوبان مهربان و صمیمیییییی

مطالب خواندنی, جملکس های خواندنی

مطالب خواندنی, جملکس های خواندنی

مطالب خواندنی, جملکس های خواندنی

جملکس های با معنی, جملات تصویری

ارادتمند شما :  AHMAD


دلـــــــــــــنـوشتـــــــــه ای زیـــــبا برای تـــــــــو ..... :
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱   کلمات کلیدی:
گاهی که دلم بـــــــــــــه اندازهء تمام غروبها می گیرد ،

چشمهـــــــایم را فراموش مــــــــــــــــــــــــــــــی کنم

اما دریغ که گریه  ،  دستانم نیز مرا به تــــو نمی رساند

من از تراکم سیاه ابرها مــــــــــــــی ترسم و هیچ کس

مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام
 
نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را
نمــــــــــــــــــــــی شناســــــــــد

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد

از چهــار فصل دست کم یکــــــی که بـهــــار است.....



← صفحه بعد