سرو ناز شـــــــــــــــــــــــــــــــیراز :

خوشا شیراز و وضع بی مثالش ###### خداوندا نگه دار از زوالش

ارزوی مـــــــــــــــــن / تقاضای تــــــــــــــــــــــو...... :
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢   کلمات کلیدی: دلنوشته های بارانیم برای : تــــو ،راز عشق / دلنوشته های بارانیییییییییییی ،عاشقانه هایم تقدیم به او ،تقدیم به او : که خود همیشه بهترین است

 

 
     
 

اگر خداوند یک روز ، آرزوی انسان را برآورده می کرد

 من بی گمان دوباره  دیدن تــــــــو را آرزو می کردم

 و تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو نیز ، هرگز ندیدن مرا

آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدامیک را می پذیرفت ؟


پـــــــــــــــــر تو عشقت همیشه گیست عزیزم :
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳   کلمات کلیدی: عاشقانه هایم تقدیم به او ،دلنوشته های بارانیم برای : تــــو ،مستانه شو مستانه شو ، آخر چرا در میزنی در ،تقدیم : به شما خوبان
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی
تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی
همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد
از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را
از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،
عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را
همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ، همیشه دلم به داشتن تو می بالد،

 

 .....احمد تو....


زیـــــــــبا تریــــــن آغــاز..../ تقدیم بـــه تــــــــــــو :
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳   کلمات کلیدی: غزل های بسیار زیبا ،اشعار عاشقانه و دلکش ،دلنوشته های بارانی ،تقدیم به شما دوست خوبم

 

ای عشق همه بهانه از توست من خاموشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مـــــن اندوه خـــویش را ندانم، این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان،  در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تــــو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریــــا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

 

گر باده دهی وگر نه غم نیست، مست از تو و میخانـــه از توست...                    

..... احمــــــــــــــــد

  


ولادت بانوی آسمانی ، حضرت فاطمه ( س ) و روز گرامیداشت مقام مادر وروز زن گرامیباد
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳   کلمات کلیدی: ولادت حضرت فاطمه (س ) فرخنده باد ،روز گرامیداشت مقام والای مادر و روز زن ،از دامن زن مرد به معراج میرود ،تقدیم به : شما خوبان

ای واژه ی بکر جاودانه      ای شعر موشح زمانه

ای چشمه ی سینه جوش الهام   ای حس لطیف شاعرانه   ای مطلع و مقطع غزلها

ای لطف و ترنم ترانه     شبها که زدیده خواب گیرد     شعرم به سروده ی شبانه

بینم که نشسته ای تو بیدار        بر بستر طفل پر بهانه

آوازه ی گرم لای لایت    افکند طنین عارفانه

شاعر نه منم، تویی که باشد    شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را کسی ندارد      از توست مرا هم این نشانه

 

برای آنکه هیچ وقت ذره ای از خوبی هایش را سپاس نتوانم گفت:

این روزها،روز توست. اما ای کاش می دانستیم که هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمی توانا و هنری بیتا را طلب می کند که مرا توان آن نیست.

تو بزرگتر از آنی که قلم شکسته چون منی یارای صعود به بارگاه آسمانی ات را داشته باشد و فخر خاکساری درگاهت و رفیع تر از آنی که بتوانم از اذت اغوایش دل بکنم مادر.

   چه کنم که بیان حق شناسی سزاوارانه ات را ندارم.اندیشه قاصرم و قلم الکنم ناتوانتر از آنی استکه بتواند فرشته ای چون تو را بستاید یا به ادای تکلیف چشمه ای از دریای

والا مقامت را بشاید مادر .

چه کنم که توشه ای بیش از این در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همین دلواژه های نارسم را بپذیر و همای سعادت ستایشت را بر شانه های لرزانم بنشان مادر.

گفتن از کسی که مدار روح اتگیزترین گل واژه هادر زیبا ترین نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وری و همه هنرهای عالم بر محور خورشید است چه سخت می باید.

به راستی چگونه می توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ی زیبای هایش یعنی تو روی برتافت مادر.

چگونه بدون الهه هستی بخش وجود تو باید دل باخت و دلدار بود، ائین مهروزی آموخت و رسم پاکبازی فرا گرفت؟ گونه رفیق توفیق شد و صبوری پیشه کرد و ارج شرف را میزان زد؟

زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنیانی آدمی را بر شاخسار گلستان خلقت دریافت؟

تنها نه به خاطر بهشتی که به زیر پای توست. نه به خاطر نسلی که زاده ی توست.نه به خاطر لالای های دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگینی و عشق ورزیت.نه به خاطر قلب پاکبازت و

زیبایی نازکی خیالت و یا تردی روح دلنوازت. نهبه خاطر خونواره ی چشمان اشکبارت . نه به خاطر ... تو را می ستایم،بلکه مغرورانه منتت را می کشم. دوسستت دارم و بر تو می بالم مادر.

 

می خواهم بدانی که بهار آرزوهایم به کرم میزبانی کریم تو گل افشانی می شود و رزق و روزی ام از برکت دعای خلوت تو رونق می گیرد و خزان رویاهایم تنها به جفای غفلت از تو  فرا می رسد مادر.

کاش می توانستم به خون خود قطره قطره بگریم تا سرسپردگی آم را به خود باور کنی و سبزی همه عمرم را فدای یک تار موی سپیدت کنم مادر.

کاش نقاب سینه ام را می شکافتی و به قلبم که از خون دل توست ، می رسیدی و در واقعیت کوچک من ، حقیقت بزرگ خود را می یافتی مادر.

کاش عمود کمرم می شکست تا عصای کج شمشاد قامت خمیده ات باشم مادرو ای کاش...

 

امیدوارم بهترین بهترین های دنیا نثار همه ی مادر های عزیزمون باشه و برای همه ی دوستای که مادر هاشونو از دست دادن آرزوی صبر می کنم ،می دونم که کسی رو از دست دادن که یکتاست. اما حتما مادرها از آسمان برای لحظه لحظه ی شادی فرزنداشون انتظار می کشند....


امیدوارم همه مادرهای دنیا سالم و شاد باشن و همه ی مادرهای رفته جنت مکان و خلد آشیان.



مــــاجرای زندگی.... / با صدایی سبز میخوانم تــــــو را :
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩   کلمات کلیدی: ماجرای زندگی ،روز مره گی های زندگی/ داستان زندگی ،مطالب زیبا و خواندنی ،تقدیم به شما دوستان بلند اندیشه ام
گوش کن...!!

دریا صدایت میزند!

هر چه نا پیدا صدایت می زند!

جنگل خاموش میـــــداند تــــــو را.

با صدایی سبز می خواند تــــــــو را.

آتشی در جان تـــــــــــوست.

قمری تنها پی دستان توست.

پیله ی پروانه از دنیا جداست.

زندگـی یک مقصد بی انتهاست.

هیچ جایی انتهای راه نیست!
این تمامش ماجرای زندگیـــست...!!


حرف های نا تمام..../ چه زود دیر میشود :
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸   کلمات کلیدی: داستان زندگی ،گذشت عمر و سرگذشت زندگی ،مطالب زیبا / خوادنی و تامل انگیز ،تقدیم به شما خوبان
زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف
نگفته در دل باقی ماند
 حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرنــــــــــــد....
ناگهان لحظه غربت می رسد و تـــــــــــــــو در میابی
که چقدر زود دیـــــــــــــــر شده
 

چه غریب ماندی ای دل..../ رسم وفــــــــــــا :
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧   کلمات کلیدی: راز دل / دلنوشته های بارانیییییییییییی ،اشعار اقایامیر هوشنگ ابتهاج ،اشعار عاشقانه / عارفانه برای دلم ،تقدیم به: شما دوست خوبم

 

 چـــــه غریب ماندی ای دل !


نه غمی ، نه غمگساری 
 نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری 
 غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد 
 که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری 
چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان 
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری 
دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی 
 چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری 
نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند 
 دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری 
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد 
 دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری 
 سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست 
 تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری 
 به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
 که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری 
 چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری 
 نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم 
 منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری 
 سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر 
 که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری 

 به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها 

 بنگر وفای یاران که رها کنند یاری...

احـــمـــد

 

 

امیر هوشنگ ابتهاج

 

 


تـــصــــــــــــاویــــر زیبــــــا و تامل بر انگیز و البته جــــالب :
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳   کلمات کلیدی: معما های فوق العاده و زیبا و البته مفید ،تصاویر زیبا و تامل بر انگیز ،سنجش هوش و توانایی فکری ،تقدیم به : همه دوستان عزیزم


برای دلـــــــــــــــــــم..../ مستانه شو مستانه ام :
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢   کلمات کلیدی: مستانه شو مستانه شو ، آخر چرا در میزنی در ،راز عشق / دلنوشته های بارانیییییییییییی ،زمزمه های عاشقانه دل / عشق ،تقدیم به : همه دوستان عزیزم
 مهربووووونم :  در آرزوهـــــایت مــــرا جا کن....
چون من در زیباترین دعـــــــاهایم تو را به یـاد دارم ... !
 
.....احــــــــــــــــــــمــــــــــــد

ســـــــــــــــــخن دل برای تــــــــــــو ای مهربان :
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦   کلمات کلیدی: سخن دل ،مطالب زیبا و خواندنی ،مقالات زیبا و مفید ،تقدیم به شما خوبان

 

لــازم است ، گــاهــــی....


 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی

 

 ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

   

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا  بیرون بیایی و ببینی

 

 پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

   

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی

 

 که چه ‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

  

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را

 

 نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در

 

 وجودت هست یا نه؟

  

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و

 

 ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم

 

 بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی

 

 زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

  

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک 

 

انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو

 

 برنده ای یا بازنده؟

 

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان

 

 باشی ببینی می‌شود یا نــــه؟

   

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

 

 از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که

 

سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم

 

 آیا ارزشش را داشت؟


مخلص همه شما خوبان :  احمـــــد


← صفحه بعد